اسكندر بيگ تركمان
242
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
رساند و اين تلاش نه از جهت ملك و مال است بلكه به جهت حفظ چند روزه حيات مستعار است شاهرخ خان و امراء كفيل مطالب و مدعيات او شده قسم بذات اللّه تعالى ياد كردند كه اولا خود او را بقتل نرسانند و قصد چشم او نكنند و در خدمت نواب سكندر شأن و نواب مهد عليا درخواست خون او كرده بهيچوجه من الوجوه نگذارند كه آسيبى به دو رسد چون امراء مذكور از اركان دولت بودند و هيچ مهمى از مهام جزئيه و كليه بيمشورت و رضاى ايشان فيصل نمييافت ميرزا خان اعتماد به قسم ايشان كرده قلعه را تسليم نموده بيرون آمد و امراء جهت اطمينان خاطر مشار اليه پيرامون اموال و اسباب او نگشته قلعه را بگماشتگان نواب مهد عليا سپردند و او را برداشته روانهء پايه سرير اعلى گشتند و هرگز پيرامون خاطر ايشان نميگشت كه نواب مهد عليا دست رد بر سينه ملتمس ايشان خواهد نهاد اما چون خبر فتح قلعه و بدست درآمدن ميرزا خان بنوعى كه گذشت بعرض نواب مهد عليا رسيد از اين معاهده و پيمان آزرده گشت بلكه ميخواست كه قلعه بقهر و غلبه مفتوح گشته ميرزا خان قهرا جبرا بدست درآيد كه اگر جانبخشى نموده عفو نمايند ميرزا خان بجان ممنون او باشد برغم امراء بقتل او جازم گشت بالجمله چون شاهرخ خان و امراء بيك فرسخى قزوين رسيده فرود آمدند و روز ديگر داخل شهر ميشدند نواب مهد عليا سى نفر از قورچيان عظام را فرستادند كه باردوى امراء رفته ميرزا خانرا از دست ايشان گرفته خود محافظت نمايند و با قورچيان قرار داده بود كه چون ميرزا خانرا بدست ايشان دهند همان شب بىاطلاع امراء هلاك سازند و چون قورچيان باردوى امراء رسيدند ميرزا خان را طلب كردند امراء از اينمعنى تافته خاطر شده در اول حال از دادن سرباز زدند و گفتند كه چون خدمتى بتقديم رسانيدهايم فردا او را در مجمع كشته شدن ميرزا خان حاكم مازندران بامر مهد عليا قزلباش ببارگاه معلى آورده به نظر پادشاه درآوريم قورچيان بر حسب فرمان عذر قبول نكرده در اجراء حكم پادشاهى مبالغه نمودند چون امراء عظام را بخاطر نميرسيد كه قصد قتل او خواهند كرد مخالفت حكم پادشاهى را صريحا لايق ندانسته او را بدست قورچيان سپردند كه شب در همانجا نگاه داشته صباح باتفاق به شهر آورند قورچيان حسب الامر در همان شب او را هلاك كردند شاهرخ خان و پيره محمد خان و قورخمس خان و امراء عظام از وقوع اينحادثه بغايت آزرده شدند كينه كه از نواب مهد عليا داشتند ازدياد پذيرفت و چون علاجى نداشتند ديگر از آن مقوله حرفى به زبان نياورده به شهر آمدند و بشرف ملازمت سرافراز شدند و چون به سجده نواب عليه رفته عرض دعا كردند لوازم تحسين و تفقدى كه چشم داشت ايشان بود بفعل نيامد و اين معنى نيز علاوه آزردگى امراء گشته رفته رفته كدورت خاطر ايشان نسبت بنواب مهد عليا سمت ازدياد پذيرفت تا آنكه منجر بدان شد كه باغواى محمد خان تركمان كه از حكومت كاشان معرول شده بود بدفع او جازم گشته عنقريب مكنون خاطر خود را بحيز ظهور آوردند و الحق قضيه قتل ميرزا خان كه سيد زاده صالح بيگناه بود از اقتضاى فلكى و بشآمت بدسلوكى امراء و جهل و غرور نسوان و وساوس شيطان بحيز ظهور آمد بر نواب مهد عليا مبارك نيامد و شرح آن بعد از تفصيل وقايع خراسان مرقوم كلك بيان خواهد گشت و مير - عليخان نيز از حكومت مازندران بهرهء نيافته در همان ايام عالم عمر و جوانى را وداع نمود و هرج و مرج باحوال مازندران راه يافته بطريق [ 176 ] ملوك طوايف در هر سرى سودائى پديد آمد تا آنكه بالاخره قلعهء اولاد و نصف مازندرانرا آقا الوند ديو و نصف ديگر را سيد مظفر مرتضائى كه از امراء مازندران بودند بحيطهء ضبط و تصرف درآورده اعيان آن ملك نيز دو فرقه شدند جمعى اطاعت الوند ديو نموده برخى مطيع سيد مظفر شدند از كثرت مشاغل و حوادث كه در ميانهء قزلباش روى ميداد از امراء عظام و اركان